مدح و شهادت حضرت عباس علیهالسلام
بابالحوائج است و مشکلگشا اباالفضل شد دستگـیر ما با، دستِ جـدا اباالفضل در محـضرش ندیـدم شرمنده سائلی را خیرات میکند چون بی سرصدا اباالفضل گرچه مریض ما را دکـتر جواب کرده دلـواپـسی نـداریـم، داریـم تا ابا الفـضل بردار حـاجـتت را با خود حـرم بیـاور عرض توسل از تو باقـیش با اباالفضل دارم بـه لـب دوبـاره یـاد تـمـام امـوات دردآشـنـا ابالفـضل، ای با وفا اباالفضل از دشمنش زده سر، پیش حرم سرش خم رزمش بجا ابالفضل، شرمش بجا اباالفضل خالی شدهست اما در روضه میتـوانـد صدبار پُر کند مشک از اشکها اباالفضل یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل داغش کمر شکست از آقای هر دو عالم آن لحظه که صدا زد: «ادرک اخا» اباالفضل به صورتی که از آن غم میزدود، غم داد با صورت از بلندی، افـتاد تا اباالفضل کو آن قـد بـلـنـدش؟ پـاشـیده بـند بنـدش با نیزه بسکه جسمش، شد جابجا اباالفضل باید حسین میرفت چون خیمه در خطر بود میزد به سینه میگفت: آه آی خدا! اباالفضل چون بود شاه تشنه، بعد از شهادتش آب از کوثر او ننوشید؛ ای مرحبا اباالفضل در محـضر عـقـیله، جز بر فـراز نـیزه بالا نـبـرد سر را، ای با حـیا اباالفضل |